عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

441

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

معبودى نيست ، كه چنو خداوند نوازنده و بخشاينده كس نيست . رحمن است كه چون از وى خواهند بدهد ، رحيم است كه چون نخواهند خشم گيرد . و فى الخبر - من لم يسأل اللَّه غضب اللَّه عليه - رحمن است كه طاعت بنده قبول كند گر چه خرد بود ، رحيم است كه معاصى بيامرزد گر چه بزرگ بود ، رحمن است كه ظاهر بيارايد و صورت بنگارد ، رحيم است كه باطن آبادان دارد و دلها در قبضهء خويش نگه دارد ، رحمن است كه لطائف انوار در روى تو پيدا كند ، رحيم است كه ودايع اسرار در دل تو وديعت نهد . إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الآية . . . - خداوند عالم درين آيت عموم خلق را به خود راه مىنمايد ، تا در عجائب ملوك آسمان و زمين و در صنايع بر و بحر نگرند و صانع را بشناسند ، و به يگانگى وى اقرار دهند . قال ابن عطاء « تعرف الى العامّة بخلقه و الى الخاصّ بصفاته و الى الانبياء و خاص الخاص بذاته . » نظر عوام بمصنوعات است نظر خواص بصفات است ، نظر انبيا و خاص الخاص بذات است . عامّهء مؤمنان بصنع نگرند ، را صنع بصانع رسند ، خواص مؤمنان صفات بدانند از صفات بموصوف رسند و از اسم بمسمى ، چنانك بنى اسرائيل را گفتند - تَذْبَحُوا بَقَرَةً فلم يعرفوها فوصفت البقرة لهم فعرفوها و ذبحوها . اما پيغامبران و صدّيقان او را هم به او شناسند نه به غير او ، از وى بوى نگرند نه از غير وى به او ، اشارت به اين حالت آنست كه اللَّه گفت : - أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ نگفت بسايه نگر تا صنع ما بينى گفت بما نگر تا صنع ما بينى - اى مهتر عالم ! آمدن جبرئيل مبين فرستادن ما بين ! از ما بوى نگر نه از وى بما ! يكى تأمل كن در حال صواحبات يوسف - چون عين يوسف مرا ايشان را كشف گشت از خود فانى شدند و از صفات يوسف غائب گشتند ، فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ بجاى ترنج دست بريدند ، و از خود بى خبر بودند و از اوصاف يوسف غائب بودند ، كه بوقت معاينه گفتند ما هذا بَشَراً يوسف را فريشته ديدند و از اوصاف انسى بى خبر بودند ، چندان شغل افتاد ايشان را در مشاهده يوسف كه پرداخت صفات نداشتند . چون ذات مخلوقى در دل صواحبات اين اثر كند اگر تجلى ذات خالق در سر خاصگيان از اين زيادت كند چه عجب ! ! !